برای تو. برای من
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 17:04
سکانس دوم: چند هفته ای میشد که حالت سرماخوردگیم میومدو میرفت. دیشب بالاخره به طور کامل سرماخوردم. امروز چند ساعتی قبل از رفتن حالم بدتر شد و بی حوصله شدم برای مهمونی رفتن. بهش گفتم که اصلا کاشکی میشد
یه شب مهتاب
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 17:04
چقد روز قشنگی بود امروزو به دلم نشست! قرار بود طرفای ۶ با سنا بریم کافه گپ بزنیم. ساعت ۴ و نیم بود که دلم خواست آماده شم. با اینکه میدونستم کلی مونده تا رفتن لباس پوشیدمو درست وقتی که کامل آماده شدم
حواله به خیال
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 17:04
اومدم که باز سکانس بگم سکانس اول: پروازش نزدیکه و دنبال خونه بود. شب و روز نداشت تا که یه جای خوب پیدا کنه. در نهایت یه جا پیدا شد و قرار شد که بگیردش. وعده کردن که فلانی بره براش خونه رو ببینه. ولی
برای یک ماه
-
تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 17:04
برای یک ماه تمرکز کنم رو فقط و فقط یه مساله. برای همیشه تمام کنم این فکرو. بعد برگردم به هر خیالی که میطلبه :) دوستت دارم مهشید.
let's tune
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 15:56
امروز پنج شنبه است, یعنی کلاسای مرسد تمام شده و وقت برگشت به خونه ست. اومدم em-tea یه چایی boba بزنم بشینم تا christine و shagun بیان دنبالم برگردیم bay area. سرم داره میترکه, حالت تهوع دارم, این مدتم کم خوابیدم اصن یه حال معنوی بیخودی دارم الان که نگو یعنی ترکیب سینوزیت و هوای bay area یعنی زجر مرس...
من باهات صادقم, ببین ;)
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 15:56
اومدم بیام بنویسم آدرس وبلاگ یادم نمیومد. آخه همیشه روی بلاگفا سیو بود, نمیدونم چرا همه یوزر پس هام از safari پاک شده. من که چیزیو ریست نکردم بعد از چند دقیقه فک کردن یه اسم یادم اومد زدم دیدم شیش هفت تا پیغام دارم, تعجب کردم که کسی هنوز اینجا رو یادشه بعد نگاه کردم دیدم وبلاگ قبلیمو آورده بودم نظرا...
تهران من باش
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 15:56
تابستونا که میشه, دلم خیلی هوای ایرانو میکنه. هوای تهران. به ویژه یه وقتایی مثه الان که هوا عالیه, نسیم خنک از پنجره میاد, مثل شبای تابستونای تهران, دلم کباب میشه, یا حتی واسه چند لحظه بغض میکنم از دلتنگی. البته خب این خیلی وابسته به اینه که چقدر بی کار باشم. وقتی سرم شلوغ باشه دلم واسه هیچی تنگ نیس...
همینا
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 15:56
اومدم کافه کار کنم بعد از مدتها. what an idea! آهنگای باشگاه رو گذاشته تازه این philz cafe هست که معروفه واسه کار کردن خوبه خلاصه که too much distracting. امشب جلسه ی اول salsa هست با کوشا فردا صبح دل افروز میاد میرم SF بگردیم. اومدم از خونه بیام بیرون دوچرخه م به طرز بدی پنچر شد. دیروز بعد از بیش ا...
fade in the view
-
تاریخ: 1395/12/4 ساعت: 4:48
خب ببینیم که اینبار بلاگفا تا کی دووم میاره این پستارو نگه داره. منکه بعد از کلی وقت مینویسم ولی نوشته های اون چند سالی که نوشتمو هم کامل پروند! امشب خواستم شروع کنم فقط واسه اینکه استارت این نوشتنه زده شه. دیروز سالگرد غیر رسمی (!) منو کوشا بود. رسمی اش هم ۵ روز قبلش شب سال نو بود رفتیم سینما بالاخ...
horizon
-
تاریخ: 1395/12/4 ساعت: 4:48
اینقد که من Anathema دوست دارمو صبح تا شب میگم چرا اینا تو آمریکا کنسرت ندارن, دیشب خواب دیدم اینجا کنسرت داشتن. یه کنسرت خودمونی. مثلا یه همچین حالتی بود که حتی فک کنم یکی از event های PSA(گروه ایرانیای استنفورد) بود بعد اینطوری شده بود که PSA دو تا event گذاشته بود که با هم از لحاظ زمانی تداخل داش...
as usual - خیلیم خوب
-
تاریخ: 1395/12/4 ساعت: 4:48
غزل شاکری گذاشته م شروع کردم به نوشتن امروز از اون روزا بود که من قاطی کرده بودم چند ساعت بی دلیل میخندیدم بعد یهو یه ربع کلافه میشدم کامل ردد این هفته های قبل از شروع جدی ترم که همه چی رو هواست گاهی کلافه م میکنه. دوست دارم یا کامل تعطیلات باشه یا کامل کار شروع شده باشه. این وسط مسطا که هنوز برنامه...
شلغم
-
تاریخ: 1395/12/4 ساعت: 4:48
زود تند سریع بگم برم بخوابم (عمرا اگه کمتر از نیم ساعت طول بکشه نوشنتش) امروز؟ دیروز؟ آها بذا بگم. چند وقتی بود که credit card جدید درخواست داده بودمو approved هم شده بودو هفته ی قبل از سفر LA فرستاده بودن خونه ی مرسد. ما هم یه چند باری خواستیم یه سر بریم اونطرفا هم من کارتو بردارم هم امتحان written...
let's tune
-
تاریخ: 1395/12/4 ساعت: 4:48
امروز پنج شنبه است, یعنی کلاسای مرسد تمام شده و وقت برگشت به خونه ست. اومدم em-tea یه چایی boba بزنم بشینم تا christine و shagun بیان دنبالم برگردیم bay area. سرم داره میترکه, حالت تهوع دارم, این مدتم کم خوابیدم اصن یه حال معنوی بیخودی دارم الان که نگو یعنی ترکیب سینوزیت و هوای bay area یعنی زجر مرس...
candle
-
تاریخ: 1395/12/4 ساعت: 4:48
یکم ایمیل اینامو سامون دادم اومدم اینو سریع بنویسم بعد برم سراغ paper ام که واسه meeting عه فردا باید تا حد خوبی روش کار کرده باشم. دروغ چرا این چند روز (و احتمالا تا یک هفته ی دیگه) خیلی حال و حوصله ندارم. تو این پست هم وقتو حسش نیست که راجع بهش بنویسم. شاید بعدا نوشتم, شایدم نه. امروز بالاخره این ...
I did my best
-
تاریخ: 1395/12/4 ساعت: 4:48
خیلی وقته ننوشتم. نه به خاطر این بوده که اینجا رو فراموش کرده بودم, نه اینکه کم حرف بوده برای نوشتن. نوشتم I did my best, cause I really did my best. سه هفته ی تمامه که منتظرم...and who knows how much more I should wait جمعه تولد هدی است. ۴ ام یه مهمونی گنده و مسخره ایرانی دعوتیم, از اینا که ملت تو ...