سکانس دوم:
چند هفته ای میشد که حالت سرماخوردگیم میومدو میرفت. دیشب بالاخره به طور کامل سرماخوردم.
امروز چند ساعتی قبل از رفتن حالم بدتر شد و بی حوصله شدم برای مهمونی رفتن. بهش گفتم که اصلا کاشکی میشد
برچسب:
نویسنده: سجاد مرادیان
چقد روز قشنگی بود امروزو به دلم نشست!
قرار بود طرفای ۶ با سنا بریم کافه گپ بزنیم. ساعت ۴ و نیم بود که دلم خواست آماده شم. با اینکه میدونستم کلی مونده تا رفتن لباس پوشیدمو درست وقتی که کامل آماده شدم
برچسب:
نویسنده: سجاد مرادیان
اومدم که باز سکانس بگم
سکانس اول:
پروازش نزدیکه و دنبال خونه بود. شب و روز نداشت تا که یه جای خوب پیدا کنه. در نهایت یه جا پیدا شد و قرار شد که بگیردش. وعده کردن که فلانی بره براش خونه رو ببینه. ولی
برچسب:
نویسنده: سجاد مرادیان
دوستت دارم مهشید.
برچسب:
نویسنده: سجاد مرادیان
امروز پنج شنبه است, یعنی کلاسای مرسد تمام شده و وقت برگشت به خونه ست. اومدم em-tea یه چایی boba بزنم بشینم تا christine و shagun بیان دنبالم برگردیم bay area. سرم داره میترکه, حالت تهوع دارم, این مدتم کم خوابیدم اصن یه حال معنوی بیخودی دارم الان که نگو یعنی ترکیب سینوزیت و هوای bay area یعنی زجر مرسدم همینطور... دلم بهونه ی کوشا رو هم میگیره. میخوام برگردم خونه خب حالا! این وسط نمیدونم چرا em-tea بوی آرد نخودچی میده از اون وقتاس که همه ی حواس من سوپر حساس شدن نمیدونم چیکار کنم به درو دیوار غر میزنم صبح قبل از کلاس رفتم حمام. کلی هم موهامو خشک کردم. بعدشم با Uber رفتم دانشگاه. بعد از کلاس هم ی
برچسب:
نویسنده: سجاد مرادیان
اومدم بیام بنویسم آدرس وبلاگ یادم نمیومد. آخه همیشه روی بلاگفا سیو بود, نمیدونم چرا همه یوزر پس هام از safari پاک شده. من که چیزیو ریست نکردم بعد از چند دقیقه فک کردن یه اسم یادم اومد زدم دیدم شیش هفت تا پیغام دارم, تعجب کردم که کسی هنوز اینجا رو یادشه بعد نگاه کردم دیدم وبلاگ قبلیمو آورده بودم نظرارو میخوندم, قدیمی بودن. بعضا مال سال ۹۱. تو اون وبلاگ مینوشتم تا جایی که سرورای بلاگفا ترکید و نصف زندگی مکتوبمو پاک کرد بعد دیگه ننوشتم تا این یکی. کامنتا جالب بودن. اغلب مال آدمایی که الان خیلی وقته تو زندگیم نیستن. یه تیکه از یکی از پستارو خوندم, برای چند ثانیه بردم به گذشته جالب بود. قدیم رفتو
اومدم کافه کار کنم بعد از مدتها. what an idea! آهنگای باشگاه رو گذاشته تازه این philz cafe هست که معروفه واسه کار کردن خوبه خلاصه که too much distracting. امشب جلسه ی اول salsa هست با کوشا فردا صبح دل افروز میاد میرم SF بگردیم. اومدم از خونه بیام بیرون دوچرخه م به طرز بدی پنچر شد.
دیروز بعد از بیش از یک سال قورمه سبزی پختم. اینور اونور زیاد خورده بودیم البته, ولی خب خودم نپخته بودم خیلی وقت بود. کلا به جز مرغ یا گوشت گریل شده یا تن ماهی تو خونه اصولا چیزی نمیپذیم. قضیه ی بازگشت به غذای ایرانی هم این بود که دیگه کلا خسته شده بودیم از غذای همه ی ملیت ها, هر چیز گریل شده و صد البته غذاهای بیرون
برچسب: همینا,
نویسنده: سجاد مرادیان
برچسب:
نویسنده: سجاد مرادیان
برچسب:
نویسنده: سجاد مرادیان
برچسب:
نویسنده: سجاد مرادیان
برچسب:
نویسنده: سجاد مرادیان
برچسب:
نویسنده: سجاد مرادیان
برچسب:
نویسنده: سجاد مرادیان
نوشتم I did my best,
cause I really did my best.
سه هفته ی تمامه که منتظرم...and who knows how much more I should wait
جمعه تولد هدی است. ۴ ام یه مهمونی گنده و مسخره ایرانی دعوتیم, از اینا که ملت تو آرایشو لباس عجق وجق غرقن. واقعا به جز این اخبار حرف دیگه ای برای گفتن ندارم تو این بازه :))
گمونم دارم سعی میکنم که انتظار خیلی تلخی نباشه. ولی خب انتظار انتظاره...
برچسب:
نویسنده: سجاد مرادیان